٭ حسادت و واقعیت

حسادت یه چیزیه که تو وجود همه مون هست. همه مون سعی می کنیم انکارش کنیم اما همیشه بهش برخورد می کنیم. شاید به خاطرش دست به کارای احمقانه ای هم بزنیم و این موقع است که اشتباه می کنیم. من برای اینکه جلوی کارای احمقانه امو بگیرم همیشه به طرف میگم حسودی کردم.

بهش میگم این یه واقعیته و باید قبولش کنی. میگه آخه این تقصیر منه؟ میگم چه اهمیتی داره که کی مقصره دیوونه. چرا مغزتو الکی صرف تحلیل وقایع و پیدا کردن دلیلشون میکنی؟ مگه نه اینکه اگه ما خودمونو جای بقیه آدما بذاریم به این نتیجه میرسیم توی این شرایط ما هم همونجور عمل میکردیم و این خیلی اتفاق میفته؟ تازه ما همه آدما مثل هم نیستیم. ما توی یه خانواده های جدا توی محیطهای جدا با فرهنگهای جدا با پدر مادرای جدا و تربیتهای جدا بزرگ شدیم. پس دلیلی نداره که اگر ما توی یه شرایطی یه کاریو بکنیم یا نکنیم آدمای دیگه هم مثل ما عمل کنه. این واقعیته و باید اونقد ظرفیتهایخودمونو بالا ببریم که حقایقی که توشون تاثیر نداریم و قبول کنیم. وقتی هم که خودمون اشتباه میکنیم سعی کنیم تبعاتش را بپذیریم و دیگه تکرارش نکنیم. اگه خیلی می خوای آدم ردیفی باشی سعی کن جبرانش کنی. که معمولا توی اون گهای بزرگی که می زنیم تلاش مذبوحانه ست. تحلیل کردن وقایع اونم وقتی می دونیم ما تنها تاثیر گذار نیستیم کار احمقانه ایه پسر. آدم وقتی کار اشتباه می کنه خودش زودتر از همه میفهمه. اعترافش جرات میخواد. سرشو تکون داد. بد رفته بودم تو مخش.

عرض حال نوشته جعفر مدرس صادقی رو خوندم.خوب بود.

چشامو بستم و خندیدم. سال گهی بود. خوشحالم که تموم میشه. خوشحالترم که دیگه تکرار نمیشه.

مامانم هر چی سنش بالاتر میره عجولتر میشه. از 48 ساعت قبل از رفتن تمام حفاظای حیاط و تراس و اینا رو بست و 24 ساعت به رفتن اصرار داره واسه یه مسافرت 3 4 روزه اساس جمع کنم. ندیده که با همون لباسی که تنم بوده اردو رفتم.

همین دیگه فعلا ... .


 
;