٭ اندر حکایت فوتبال ...

به مناسبت بارسا رئال

امشب ال کلاسیکو ی بزرگه. بازی بازسلونا و رئال مادرید.دربی های بزرگی در سراسر دنیا برگزار می شه. از همین دربی بامزه ی خودمون پرسپولیس و استقلال – البته ما خودمون از اون پرسپولیس بازای تیر قبل از انقلابیم – تا سلتیک و رنجرز – نبرد قدیمی بین کاتولیک ها و پروتستانها در اسکاتلند – ولی هیچکدوم اندازه ال کلاسیکو عظمت نداره. شاید اولین دلیلش این باشد که دربی نیست. در حقیقت مردم ایران به هر چیزی سطحی نگاه می کنند. برای اونا این نبرد بین مثلا زیدان و رونالدینیو یا قبل از اون فیگو و ریوالدو یا قبل از اون رائول و فیگو یا همچین چیزیه. اگه دیگه خیلی بخوان عمیق ببینن جنگ کاپلو و رایکارد – عزیز و دوست داشتنیم – اما برای اسپانیا و کتالونیا – ایالتی که برای استقلال مبارزه می کنه و بارسلون مرکز اونه – قضیه یه مسابقه فوتبال ساده نیست. حتی یه مسابقه فوتبال با عظمت و بزرگ هم نیست. فریادهای خشک شده در گلو و بغض دفن قهرمانها و بزرگان کاتالونیا – همچون گابریل گارسیا لورکا – دوباره شعله ور می شود. سالهای اختناق ژنرال فرانکو برایشان یادآور می شه. سالهایی که کاتالونیا رو پر از گورهای دسته جمعی کرد. اهالی بارسلون کوچکترین فرصت برای انتقام از تیم ژنرال رو از دست نمی دن. در نیوکمپ بارسلون که با پلاکارد سپید و بزرگی به استقبال مادریدیهای مغرور می روند که رویش نوشته شده کاتالونیا اسپانیا نیست. اما هیچی برای ما هواداران متعصب بارسلونا قشنگتر و لذت بخش تر از این نیست رئال را در مادرید خرد کنیم. به یاد سه بر صفر فصل پیش. که اهالی نژادپرست و متحجر مادرید رو مجبور کردیم ایستاده برای ستاره ی سیاهپوستمان دست بزنن. تصویری که بیشتر ما رو به یاد فیلم سینمایی فرار به سوی پیروزی و صحنه ی ایستاده کف زدن سرهنگ آلمان نازی برای پله انداخت. اما امروز ستاره ی برزیلیمان سرحال نیست. اثری از اون دریبلهای کشنده و پاسهای ناگهانیش نیست. رونالدینیو ی دوست داشتنیمان گویی مریض است. حتی تعویض پویول – کاپیتان و دفاع با تعصبمان – در بازی با چلسی و سپردن بازوبند کاپیتانی به او هم نتوانست موتور پاهای جادوگرش را راه بیندازد. حال که اتوئو نیست تا مادریدیهای مغرور که – البته خوشبختانه – او را با بی ادبی و نخوت پس زده بودند را مات و مبهوت هنر گلزنی اش کند این بیماری رونی هم قوز بالا قوزه. قشنگی این بازی این بوده که هیچوقت این دو تیم تیمهای ضعیفی نبودند. حتی زمانی که بارسا بیمار بود و ستاره ای نداشت باز هم ضعیف نبود. از اون قشنگتر این که تماشگران هر دو تیم حاضر نیستن نمایشی مثل چلسی چهارشنبه داشته باشند. دفاع ده نفره و ضدحمله هایی با یک مهاجم و ... . امشب ما همه ی اهالی کاتالونیای اصیل و آزادیخواه به دعا نشسته ایم که رونی به پا خیز همه مان به تو احتیاج داریم. دوستت داریم بارسا و دوستت داریم رونی.

لایق لقب استادی

دیگه راحت می تونیم سرمونو بالا بگیریم و بگیم ما پرسپولیسی هستیم. یواش یواش داریم فصل قبلو فراموش می کنیم که چندم شدیم. حتی دیگه واسه مون مهم نیست این فصل آخر هم بشیم. مهم اینه که تیممون زلزله است. مثل زلزله تمام بازی حمله می کنه. پاس فصل قبل هم اینطور نبود. چون پاس اینقدر هوادار نداره. اما تو استادی پاتو هر جا بذاری تیمو متحول می کنی. استاد دنیزلی شما رو می گم. امشب انتقام بگیر از ناداوریهایی که در حقت شد. از اولین جامی که به زور از دستت درآوردن. می دونی خوبیش اینه که وقتی اینجور بازی می کنی توی یه بازی هم داور نمی تونه بازنده مون کنه. بازم سرنوشت بازی دست خودمونه. این چیزیه که تو به ما دادی استاد مصطفی. دوستت داریم نگران نباش.

خود فکری هم به خواب نمی دید یه روز کاپیتان تیم ملی بشه.


 
;