٭



با عرض سلام

از کسایی که داشتن انجمن رولت روسی رو می خوندن عذر می خوام.حقیقتش اینه که حدود ده روز پیش داستانمو به یه صاحب نظر نشون دادم و اون چندتا ایراد اساسی ازش گرفت که خیلی خورد تو ذوقم. هر چند گفت ادامه بدم اما دو سه روز طول کشید تا تونستم خودمو مجاب کنم که تا آخرش بنویسم. اما بعد یه پست طولانی نوشتم و همه چیو توضیح دادم که از شانس بدم بلاگر خوردش. بعدش دو سه روز اکانت اینترنت خراب شد و طبیعتا نتونستم بیام. بعدش هم دو سه روز سفر بودم و حالا در خدمت شمام. به زودی قسمتهای جدید انجمن رو می نویسم. می خوام یه برنامه منظم واسه وبلاگم بذارم.

توی عکس بالا یه غلط فاحش املایی هست که بهش اشاره شده. یه غلط دستوری هست که همون لغت آزاد هست که اگه قبل از اسم اومده و صفته چرا فارسیه اگه اسمه که چرا قبل از اسم اومده خلاسه که این دانشگاه آزاد نه تنها از دولت بلکه از هفت دولت آزاده.

این مدت دچار بیماریه ترس از تاریکی شدم و چون شبها نمی خوابم تا صبح می ترسیدم و بعد می خوابم اما بعد از مسافرت گویا خوب شدم.همه ش فکر می کردم یه هیولا از تو تاریکی میاد سراغم. هیچیمون به آدم نمی ره.فکر کنم اعصابم خیلی تو فشار بود.اما دیگه گذشت.

خیلی بده که آدم از زندگیش درسای دوباره بگیره. نه به خاطر اینکه دوبار واسه یه تجربه هزینه می ده. به این خاطر که زندگی تکراری میشه و من حالم ازش به هم می خوره.

اون شب لب دریا نشستم و با خودم فکر کردم. با اینکه چشم قشنگه و حشمت دوروبرم رو گرفتن که تنها نباشم و غصه بخورم اما من غصه خوردم. واسه خیلی چیزا و خیلی کسا. تهش یکی دوتا تصمیم گرفتم. اولش اینکه خودمو آماده کنم که توی چند ماه آینده از زندگی انصراف بدم. یعنی همون خودکشی خودمون. دومیش هم اینه که از فرصت کوتاه باقی مونده استفاده کنم تا از زندگیم لذت ببرم. در همین راستا تصمیم گرفتم دیگه تورو نبینم. یه چیزی هم رک و راست بهت بگم. بخشیدمت. اما این مال اون دفعه بود. تو نمی تونی هر وقت خواستی بیای و بخوای زندگی منو خراب کنی. از اونجایی که اون شب هم گفتی حرف نزن و حتی تحمل شنیدن خوب و اوهوم رو هم نداشتی منم حرفی بهت نمی زنم. بدرود.

همین دیگه فعلا ... .


 
;