٭ ما

مادر به راننده تاکسی گفت: ما دو نفريم.دو نفر حساب کن.کودک گفت(در حالی که واجهای آخر جمله را کشيده ادا می کرد.) : دو نفر کيه؟
- "ما"،يعنی من و شما.
- يک نفر کيه؟
- يعنی تو ، يعنی من.
"ما" در ذهن کودکانه اش جای گرفت و عشق به " ما بودن" درون قلبش جوانه زد.

سالها بعد روزگاری که کودک ديگر کودک نبود دستها در جيب و چشمها دوخته شده به کف خيابان و نوک کفشهايش راه می رفت ، به زندگی کابوس شده اش و کابوسهای زندگی اش فکر می کرد و زير لب با خودش حرف می زد.
- نفرين بر تو مادر ! نفرين بر تو! چرا "ما" را اینقدر قشنگ تعريف کردی؟ چرا من و خودت را مثال زدی؟ نفرين بر تو مادر ! نفرين بر تو ! ....

"ماييم و می و مطرب و اين کنج خراب
جان و دل و جام جامه در رهن شراب
فارغ زاميد رحمت و بيم عذاب
آزاد ز باد و خاک و از آتش و آب"
خيام


 
;