٭ از هر دری سخنی

تو یه دروغگوی متظاهر پستی و اونقد ترسویی که حتی نمیتونی ساده ترین عقایدتو به زبون بیاری.
اگه اینا رو به ش می گفتم حتما برمی گشت می گفت من همه ی این چیزایی که می گی هستم.تو اصرار می کردی که نیستم.
اونوقت من حتما با یه لحن تحقیر آمیز به ش می گم این ژستای مسخره و احمقانه ی شکسته نفسی رو واسه کسایی بگیر که باورش کنن و به ش احترام بذارن.
ولی ترجیح دادم به جای گفتن این حرفا به ش کم محلی کنم.با اینکه می دونم واسه ش مهم نیست اما می خوام با روش خودش باش رفتار کنم حالا گیرم که یه کم افراطی تر از روش اون باشه ولی همون نوعه.هر کاری هم بکنم حقشه.چون از دستش خیلی عذاب کشیدم.

از ندا خیلی متشکرم.اون شنبه که بام حرف زد خیلی آروم شدم.شاید لازم بود یکیو پیدا کنم که اون حرفا رو به م بزنه و به م بگه که درباره من بد فکر نمی کنه.چیزی که همه ش به ش فکر می کنم اینه که لازم نبود این حرفا رو بزنه.حتی برای دلخوشی من.حتی دینی هم به من نداشت.یه جورایی شاید نگرانم بود.من ترجیح می دم اینجوری فکر کنم.اینطوری احساس بهتری دارم.از ساسانم متشکرم چون شاید اگر ساسان نبود هیچوقت ندا با من اینطوری حرف نمی زد.مرسی ساسان مرسی ندا.شما هر دوتون خیلی دوست داشتنی هستین.وقتی با هم هستین دوست داشتنی تر هم می شین.امیدوارم همیشه با هم ببینمتون.واسه سینما هم ممنون.فهمیدم چرا به م خبر دادین و از اینکه می خواستین به من کمک کنین ازتون ممنونم.شما دوستای خوبی هستین.

می خوام سوای استعدادی!!!!!! که برای دیدن و نوشتن کابوسهام خرج می کنم اینجا رک رک باشم.یا حتی بیشتر روراست روراست.امیدوارم کسی از دستم ناراحت نشه.البته شاید اسمش روراستی نباشه.نمی دونم می خوام حداقل سعی خودمو بکنم.نمیخوام دروغکی کسی رو دوست داشته باشم.اگه قراره اینطوری باشه ترجیح می دم تنها باشم.می خوام الکی نه خودمو نه کس دیگه ای رو گول نزنم.دوست دارم درک شم و دوست دارم دوستام به م کمک کنن.

امروز دارم میرم شمال.این دفعه فقط پسرا تو اردو هستن.یعنی از بچه های خودمون فقط پسرا هستن.می خوام یه استراحت جانانه بکنم.میخوام از هیاهو و جنجال و تیکه و اعصاب خردی دور باشم.شاید اگه اونجا آرامش هم بود راحت فکر کنم.

ببخشید که اینبار اینقد شخصی بود.کابوسهای جدید در راهند.بدجوری بویشان را حس می کنم........


 
;