این فرهنگ ما هم واقعا چیز عجیب غریب و درهم برهمیه.البته تعجبی هم نداره تو این مملکت همه چی عجیب غریب و در هم برهمه.دقیقا واژه هردمبیل.فرهنگ ما پر از ضدونقیضه.مثلا همه مردم می گن آقا ریاکاری عجب کار مزخرفیه.نمی دونم آدم نباید دورو باشه.ولی همه مظهر ادبیات ایرانو حافظ می دونن.حافظ بله.همون که همه مون شعراشو حفظ می کنیم و حتی اونقد واسه مون مقدسه که باش فال هم می گیریم.اما همین آقا بزرگترین دوروی زمان خودش بوده و به اون افتخار هم می کرده.خنده داره.این تازه یه نمونه شه.از این چیزا زیاده مثلا ضرب المثل هامون پر از پندهای ضد و نقیضه که نمی شه با هم جمعشون کرد.چیه لابد منتظریم نتیجه هم بگیرم؟
یهو وسط وسط مستی اون موقع که سرت گرم گرمه و به کسایی که دوسشون داری فکر می کنی طرف می شینه شلوارشو می کشه پایین و گند می زنه به اون حال توپت.چی باید بگی؟هیچی می خندی و میذاری پشت گوشتو حرفشو هم نمی زنی.
نمی دونم شاید اینکه این همه نگرانش باشم احمقانه ست.من بیشتر از این حرفا واسه هوش و شعورش ارزش قائلم که بخوام توی کاراش دخالت کنم اما راجع به این قضیه حساسم و دوست دارم بدونم.بدونم که اگه مشکلی واسه ش پیش اومد از قبل فکرشو کرده باشم.
آره داداش اگه منطقی بودن اینه که اگه یه روز من بلند شدم لخت مادرزاد رفتم وسط خیابون فقط و فقط واسه اینکه دوست داشتم هم منطقیه.ممکنه باش زندگی کرده باشی و به قول خودت بشناسیش اما خیلی چیزا هست که از تو پنهونه و راجع به ش نمی دونه.لابد ما هم غیر منطقی هستیم دیگه.تعجبی نداره.ما ژست نمی تونیم بگیریم.
دیشب داشتم اخوان می خوندم.داشتم با شاتقی زندانی دختر عمو طاووس و خود دختر عمو طاووس آشنا می شدم.زیبا بود.
چشماتو تو چشماش می دوزی.تو دلت مرتب تکرار می کنی دوست دارم دوست دارم تا شاید چشمات با چنان قدرتی فریاد بزنن دوست دارم که چشماش نتون خودشونو به نشنیدن بزنن.آره عزیزم ادامه بده شاید یه روز موفق شدی.
مامانم می گه برو باشون آشتی کن.می گم من قهر نیستم.اون قهر کرده بعد من برم بگم توروخدا بام آشتی کنین؟می گه نه.ولی اگه ... می گم مامانی قبلا یه بار این اتفاق افتاده و کسی علاقه ای نشون نداده.من واسه چی خودمو کوچیک کنم؟می گه پس اعصاب خودتو خرد نکن.می گم من اصلا به ش فکر نمی کنم.زندگی ام اینجوری به مراتب قشنگتره.فقط می مونه ... نه نمی شه گفت تحملشون می کنم.زندگی خیلی هم بد نیست.
گاهی فکر می کنم رابطه ای که با من داری رفع تکلیفه.حس می کنم فقط واسه این موندی که من به ت احتیاج دارم.اما اگه دلیلش فقط همینه غرور من این اجازه رو به م نمی ده.
زهر چشم؟برو بابا چنان پدری ازشون در بیارم که یادشون نره.
روده درازی بس.فعلا. ....