٭ رفاقت

آره آقای ادعا مشکل من اینه که دروغایی رو که به بقیه به راحتی گفتم به تو نمی تونم بگم.حالا می شه بگی مشکل تو چیه؟مشکل تو چیه که حدس می زنی ، بر اساس حدست نتیجه می گیری ، بر اساس نتیجه ت قضاوت می کنی ، بر اساس قضاوتت حکم صادر می کنی بعد هم اجراش می کنی یه کلام هم نمی پرسی دردت چی بود مرگت چی بود این کارا رو کردی.راست می گی آدم باید با یه نفر ندار و راحت باشه اما الزامی نداره اون یه نفر تو باشی.ضمن اینکه من با همه راحتم.با اونایی که نگرانم می شن.با اونایی که ادعایی تو رفاقت ندارن اما به محض اینکه می فهمن حالت خرابه با اینکه دیروقت شبه بلند می شن میان در خونه تا ببینن چه ت شده.رفاقتو اونایی دارن که به محض اینکه می فهمن حالت خرابه زنگ می زنن.(همینجا از ساسان معذرت می خوام.نباید دیشب ریجکتش می کردم.اما ترسیدم حرفایی بزنم که تموم عمر پشیمون از دست دادن دوستی مثل تون باشم.) بله آقا محسن ، ما که هیچوقت ادعایی تو رفاقتمون نداشتیم.این تخم لق رو شما تو دهن ما کاشتین از بس گفتین فلانی با معرفته بعد هم خودتون به این نتیجه رسیدین که معرفت نداریم.ما که کاری به کسی نداشتیم.

آقا محسن رفاقت این نیست که آدم زیدشو بپیچونه بیاد با دوستاش قهوه خونه که یه وقت دوستاش نگن محسن رفته با زیدش کاری به ما نداره.رفاقت اینه که وقتی دیدیم به شوخی هم بگیم ما رو پیچوندی رفتی با زید ناراحت می شی و همه ش اون بنده خدا رو می پیچونی با هم قرار گذاشتیم دیگه در این باره بات شوخی نکنیم.رفاقت یعنی وقتی یه فکری درباره دوستت می کنی به ش بگی نه اینکه محکومش یکنی.رفاقت این نیست که خودموجر بدم تا خودمو به شماها ثابت کنم.رفاقت اینا نیست.رفاقت عرق خوردن دور همی نیست.رفاقت یعنی زنگ ساسان.همونی که می گی به خاطر زید ما رو می پیچونه.رفاقت یعنی اینکه علی بلند می شه - همه ما می دونیم علی با ماشین بی ماشین باید 9 خونه باشه - ساعت 10 شب میاد دم خونه مون تا ببینه من چه مرگمه.رفاقت این نیست که دیدی یکی یه گوشه کز کرده به هیچی حسابش نکنی و بری دنبال کار خودت به این بهانه که من حدس می زنم شاید بخواد تنها باشه.رفاقت این نیست که رفیقت بیاد بات مسافرت اما همه فکر کنن فاب ممد اصفهانیه.دو ساعت تموم لب دریا بشینه و کسی نیاد بگه خرت به چن من.دو ساعت تموم بشینه تو اتاقو از زور تنهایی کتاب بخونه.بشینه تو سرما یه پتو بپیچه دورش و به بازی هفت خاج بهرنگ و زهرا نگاه کنه.آره من بی مرامم.اما تو چی؟ تا حالا به ش فکر کردی؟به خدا اگه فکر کرده باشی.من این همه تنها بودم اما هیشکی نگفت چرا تنهاش گذاشتیم؟هیشکی نگفت نیما تو که بیلیارد بازی نمی کنی برو ببین کجا رفت.می دوتی چقد سخته آدم وقتی همه دوستاش یه جا هستن بره بشینه تنهایی نهار بخوره؟مطمئنم تو حتی اینو نفهمیدی.بله اینا اسمش ادعای تو خالیه.رفاقت شاید یه چیزی شبیه این باشه وقتی ببینی طرف جالش بده به مسعود و نیما زنگ بزنی و بگی ببینین چشه منو که ریجکت کرد.یعنی یه روز به مسعود بگی امروز محسن سرحال نبود پایه ای امشب به ش زنگ بزنیم ببینیم چشه؟
که من دروغ گفتم هان؟می شه بگی چه دروغی؟می شه بگی چی کار کردم؟بدترین کارم شاید این بوده که بعد از اینکه یکی دو ماه با یه دختر بودم به هم زدم هان؟ حکما الان که فاب زدین خاطرتون نیس یکی دو سال پیش با دخترا رفیق می شدین بعد از یکی دو ماه به بهانه اینکه طرف داشت وابسته می شد بی خیال شدم ول می کردی.می دونی من چقد از این کارت بدم میومد ؟ نمی دونی مطمئنم که نمی دونی.چون فکر می کردم این حوزه شخصی توه و به من ربطی نداره.اما حوزه شخصی من به همه ربط داره.می دونی من حتی به اون احساسم اونقد بها ندادم که بخوام باش قضاوت کنم.منظور من از این حرفا اینه که اگه کسی هم بخواد راجع به این مساله از من بدش بیاد اون یه نفر تو نیستی.اگه من این کارو کردم مطمئن باش دلیل داشتم.اما تو که هیچوقت نپرسیدی.
نه آقای ادعا ما دیشب خاموش نشدیم.هر چند با اون لحن قشنگ!!!! پیغامهاتون تعجبی نداشت که خاموش شیم.اما دلیل اصلیش حرفای علی بود.علی حرف قشنگی زد.گفت رفاقت حسه.اگه خودتو جر دادی که خودتو به یکی ثابت کنی اون رفیقت نیست.اگه این کارو به خیال رفاقت کردی اشتباهه.راست می گفت.منم مثل اون فکر میکنم.می دونی چیه؟من کارایی که واسه رفیقام کردم هیچوقت یادم نمی مونه وگرنه الان حرفای بیشتری واسه گفتن داشتم.تو اما حافظه ی خوبی داری چون حتی کارایی رو که نکردی هم به خودت نسبت می دی.
خیلی خنده داره.من دروغگوام.آره خوب تو 1000 بار اومدی طرف من با من حرف بزنی اما من نزدم.من گفتم هیچی ام نیست.اینا راسته؟لابد راسته دیگه.من نمی دونستم اکه یکی پای بساط همه ش پیکشو به سلامتی یکی بره بالا یعنی "فلانی چرا گرفته ای؟بگو ببینیم چی شده؟".این نادانی منو ببخش.راستش ما معمولا پیکمونو به سلامتی اونایی که دوست داریم می ریم بالا.شاید ما اشتباه می کنیم نمی دونم.شاید تمام مردم اشتباه می کنن و شما امام زمانی و معصوم و هیچوقت اشتباه نمی کنی.آره آقا محسن ما ضایعیم اما اونقد حالیمون هست که اگه با رفیقمون مشکل پیدا کردیم اول از همه به خودش بگیم نه اینکه سگ محلش کنیم وپیش بقیه سنگ رو یخش بکنیم.نه اینکه تو کلاس به جای اینکه جای خالی بغل اونو بشینیم ازش دور شیم.آره آقاجون تو با ما نیستی یه وقت به وجهه تون خدشه ای وارد نشه.اشکالی نداره.اما از این به بعد یادت باشه که توی چیزایی ادعا کن که بتونی تا تهش بری.توی چیزایی ادعا کن که احتیاج به توجیه نباشه همه به چشم ببینن که تو از پس ادعات بر اومدی.من فکر کنم تا امروز به اندازه ی کافی قدم برداشتم.به اندازه کافی همه تون می دونین چه چیزایی ناراحتم می کنه و باز تو انجام می دی.من حتی دیشبم سعی کردم قدمهامو بردارم اما حرفایی که تو به من زدی منو عقب روند.حالا من سرجام می شینم تا ببینم نیما امروز زنگ می زنه؟ساعت 11:30 .احتمالا واسه اون هنوز روز عوض نشده شاید هم منتظر زنگ منه.اما گفته خودش زنگ میزنه همه چیزو تعریف می کنه و من منتظر همونم.
علی آقا ممنون.دیشب خیلی چیزا به م یاد دادی.مرسی.نمی دونم چطوری ازت تشکر کنم.امیدوارم یه روز جبران کنم.


 
;